تبلیغات
یکتا آنلاین_nineteen music - تنها راه رسیدن___داستان عشق واقعی
یکتا آنلاین_nineteen music
آسمان هر کس به اندازه ی معرفت اوست.بی شک آسمان تو بی انتهاست
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : mohamad yekta
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما لذت عشق به چیه؟؟؟؟؟؟




برچسبها

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست.. میگن

عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر

شدن برنگشته....

 

    در ادامه مطلب بخونید..

(نظر یادت  نره)

تنها راه رسیدن

 

 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

 

 

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

 

 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

 

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

 

 

لطفا نظر خودتونو بگین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
mohamad yekta
شنبه 15 مرداد 1390
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:25 ق.ظ
I blog quite often and I truly appreciate your information. The article has really peaked my interest.

I will take a note of your blog and keep checking for new
information about once a week. I opted in for your RSS feed too.
جمعه 17 شهریور 1396 05:43 ب.ظ
I absolutely love your blog.. Excellent colors & theme.
Did you build this site yourself? Please reply back as I'm
looking to create my very own website and would like to
find out where you got this from or exactly what the theme is called.
Appreciate it!
شنبه 21 مرداد 1396 04:01 ق.ظ
I have read so many posts regarding the blogger lovers however this article is truly a pleasant article, keep
it up.
جمعه 6 مرداد 1396 07:17 ب.ظ
It's appropriate time to make a few plans for the longer term and it's time to
be happy. I've learn this post and if I may just I want to suggest you
some fascinating things or tips. Perhaps you could write subsequent
articles referring to this article. I want to learn more things approximately
it!
جمعه 6 مرداد 1396 10:54 ق.ظ
I've been surfing online more than 2 hours today, yet I
never found any interesting article like yours. It is pretty worth enough for me.
Personally, if all site owners and bloggers made good content as
you did, the web will be much more useful than ever before.
پنجشنبه 29 تیر 1396 06:48 ق.ظ
For hottest news you have to pay a quick visit world wide web and on the web I found this site as a most excellent website for most up-to-date updates.
یکشنبه 11 تیر 1396 03:22 ق.ظ
Hi I am so excited I found your webpage, I really found you by mistake,
while I was searching on Digg for something else, Anyways I am here now and
would just like to say thanks a lot for a
incredible post and a all round entertaining blog (I also love the theme/design), I don't have time to browse it all at the moment but I have book-marked
it and also added your RSS feeds, so when I
have time I will be back to read more, Please do keep up the great work.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 01:03 ق.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your web site
and in accession capital to assert that I get in fact loved account your weblog posts.
Anyway I will be subscribing in your feeds and even I success you get entry to consistently rapidly.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 04:43 ق.ظ
We're a bunch of volunteers and opening a brand new scheme
in our community. Your site provided us with valuable info
to work on. You've done a formidable activity and our whole community shall be thankful to you.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 06:46 ق.ظ
There is definately a great deal to find out about this issue.
I really like all of the points you've made.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:01 ب.ظ
My brother recommended I may like this website. He was once entirely
right. This submit actually made my day. You can not imagine just how so
much time I had spent for this information! Thank you!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:44 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this post was good.
I do not know who you are but definitely you're going to a famous blogger if you are not already ;) Cheers!
شنبه 12 فروردین 1396 05:45 ب.ظ
Post writing is also a fun, if you know afterward you can write or else it is difficult to write.
دوشنبه 23 مرداد 1391 06:14 ق.ظ
سلام
غم انگیزه و عبرت انگیز . کاش این جور ماجراها فقط در قصه ها باشه.
موفق باشید ممنون از حضورتون
پنجشنبه 13 بهمن 1390 10:53 ب.ظ
کف کردم.اخه چرا؟؟؟اعصابم خوردشد
mohamad yektaسلام دوست عزیز ممنون که سر زدی خوشحال میشم که دوباره اسمتو توی لیست نظرات ببینم....آره خیلی ناراحت کنننده ست انشالله ه تمام مادر پدرا دست از این کاراشون بر دارن تادیگه بچه ها عذاب نبینن و تباه نکنن خودشون رو...
جمعه 11 آذر 1390 08:20 ب.ظ
داستان خیلی قشنگ بودولی کاش این خونواده ها دست ازاین کاراشون ورمیداشتن
mohamad yektasalam doste aziz enshala dfg khanevadeha az in eshtebahat nemikonan va tamame ashegha be ham miresan
یکشنبه 29 آبان 1390 09:01 ب.ظ
vayyyyyyyyyyyyyyyy mihammad!mareke bod!mano yade b.f am endakhti !ama oon asheghio nemifahmid!behem migoft:bad azin ma vo delaraye degar!ba gazali be ghazal khaniyo ghoghaye degar!man vase bare aval ke emshab oomadam to inja!ama montazere neveshtehaye baditam!ma to zendegim hargez pesare ashegh nadidam!omidvaram vaghean hame in dastan nabashe!
شنبه 12 شهریور 1390 04:17 ب.ظ
واقعا نمیدونم چراااااااااااا؟ چرا آخه بعضی پدر مادرا اینجورین.......؟

داستانش خییییلی قشنگ بود... مر30
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




پیوند روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
http://s2.picofile.com/file/7221974408/0180.gif

ابزار پرش به بالا
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای یکتا آنلاین_nineteen music محفوظ است